امام هادی - علیه السلام - فرمود:
علم و دانش بهترین میراث برای انتقال به دیگران است،
ادب، زیباترین نیکی ها برای شماست،
و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه های شماست.
مستدرک الوسائل در جلد 11، صفحه 184
بی درنگ به یاد این دیالوگ فیلم"محمدرسول الله"ص می افتم
که ابوسفیان؛
ابر قدرت آن روز شبه جزیره عربستان
در دل تاریکی شب به خدای واحد ایمان می آورد(ظاهرا)
او می گوید:
"من آتش های شما را دیدم
ومردان دور آتش را
من می دانم چه قدرتی در این مردان ات ایجاد کرده ای
ما تاب پایداری نداریم محمد"
آیا...
این انحطاط امروزین ما مسلمانان
پایانی دارد؟!
عین مرد سالاری است
وحقوقی که برای زن طلب می کنند
در برابری با مردان است
قرنها از مرد خواستند تا کمی از مردانه گی اش بکاهد
واز زن خواستند شباهت اش را با مرد زیاد کند
مگر مردان موجودات محوری عالم اند؟!
آری از آیینی که زن از دنده ی چپ مرد خلق شود
ومایه گمراهی ابوالبشر گردد غیر این انتظار نیست
در حالی که آیین من می گوید
آدم با حوا آرام می گیرد
او تجلی جمال وجلال الهی است
وهر کس مسوول کارهای خویش...
که جریان های فیمینیستی چه می گویند
نه شاخصه لیبرال شان ونه جریان سوسیالیسم اش
ونه حتی رادیکال تروریسم شان
با جوراب های قرمز
چرا که من با آیینی بزرگ شده ام
که حداقل حقوقی که برای زن قائل بود
حداکثر حقوقی است که فیمینیست ها برای آن
با عیسی وکلیسا قرن ها جنگیدند
تا بی دین شدند...
" ...برای بقیه عمرم
اگر مانده باشد
می خواهم درباره چیزهایی فکر کنم که در طول این سه دهه زندگی ام، نیندیشیده ام
پرسش هایی از جنس ماوراء
از جنس ماه
وبه رنگ خواب
برای من بعد از کلی مطالعه در کتاب های بی بسم الله
سوالاتی از این جنس پیش آمده است.
پاسخ هایتان را هرگز برایم ایمیل نکنید
چون بی فایده است
راستی؛
عقل تا کجا می تواند من را درک کند؟
غیب را اجازه دست درازی دارد؟
خدا وملائکه را چطور؟
اگر روزی من فهم ام را از دست دادم این پروسه را خواهم فهمید؟
یعنی می فهمم که نمی فهمم؟
کره زمین چند سال است می چرخد؟
وخورشید های دیگر کهکشانها سالی چند بار حال خورشیدخودمان را می پرسند؟
ماه را کسی فتح کرده است؟
روزی چند بار حوصله اش سر می رود؟
ستارگان دنباله دار چرا نابود می شوند؟
مریخ چرا سرخ است؟
و زحل حلقاتش را از که به یادگاری گرفته است؟
پای فلسفه وریاضی را چه کسی بست؟
چرا افلاطون سیاست ورزی را مختص فیلسوفان می دانست؟
وشریعتی چرا اینان را پ ف ی و ز خطاب می کرد؟
واقعا شریعتی فکر می کرد؟
ارسطو چطور؟
واقعا او مشائئ است؟
چرا سیاستمداران زشتی دروغ را از مقوله حسن وقبح ذاتی بیرون می دانند؟
مگر چاقو وسیله بدی است؟
چرا من باید به حرف های رسانه ها گوش دهم؟
چرا باید همان کالایی را بخرم که او می گوید؟
برای چه پرتقال ها دیگر مزه قدیم را ندارند؟
چرا مردم مرگ را فراموش می کنند؟
چرا باید هر شب تلویزیون مردم را به فکر نکردن دعوت کند؟
دایناسورها واقعا منقرض شده اند؟
نهنگ ها خود کشی می کنند؟
چرا من باید دائما مشغول امور بی ارزش باشم؟
مرگ را چگونه در آغوش خواهم کشید؟
قیامت برای چه برپا می شود؟..."
ودهها سوال دیگر
این جملات، گفته های یکی از دوستانم بود
که جدا برخی هاشان برای من هم سوال برانگیز شد!!
امروز که عکس وزیر امور خارجه را دیدم
در دیدارش با سفیر روسیه
که وزیر نشسته بود واو مودبانه نامه ای را تقدیم وزیر کرد
فاتحه ای برای روح بلند امام خواندم
که عزت از دست رفته ی ما را به ما بازگرداند
اینان همان کسانی بودند که شاهان این مملکت
از سگ شان هم حساب می بردند...
بارها رنج را شمرده ام
اما رنج تو را
فقط پس از تولد تمامی وارثان زمین می توان شمرد
یا فاطمة الزهراء اغیثینی...
عشق را به بد نامی می شناختم
از دیر زمان
تا روزی سرد وزمستانی
که گنجشک ها هم به دالان خانه ها پناه برده بودند
و مادر بزرگم کنار بزرگ خاندان، زیر کرسی لم داده بود
تو را دیدم
به بلندای یک قرن حیات
که قبر کوچک فرزند شهیدت "علی" را در آغوش کشیده بودی
چونان پالتویی پشمی تن نحیف صاحبش را
و چه زیبا
که وصال "ننه علی" بعد از بیست سال هم آغوشی
وآلزایمر
در روزی سرد و زمستانی
رخ داد
ماشین جلویی
کوه
و واژگونی در سرعت بالا
کیسه هوای ماشین ام فعال نشود
هیچکدام از ده تایش
مرگم حتمی است
ومرگ چه تلخ است ودهشتناک
همه آنچه را که مایه لذتم بود رها کنم
وبگذارم برای ورثه!
اگر ترمزهای ضد قفل ماشینم
در موقع حساس درست عمل نکند
چه بر سرم می آید؟!
واگر چشمان لیزری چهار طرف مرکبم
در یک کوچه ی تنگ
درست محاسبه نکنند
خسارت وارده بر ماشین
محاسباتم را بهم می ریزد
در هر صورت اگر از حادثه جان سالم به در برم
از شرکت کره ای وآمریکایی اش
شکایت می کنم
و در خرید دوباره از شرکت مذکور تجدید نظر می کنم
...
هر كجا باشيد مرگ شما را درخواهد يافت گر چه در كوشكها و دژهاى سخت استوار باشيد...(نساء78)
محبت ات
ودستان ات
واسطه ی زمین وآسمانند
و نااهلان شوی ات را با دستان بسته به مسجد بردند
تا با او جماعت بخوانند
واجماع شیطانی بسازند
غافل از آنکه
امامت
طهارت
و وصایت
بر خاندان شما مهر خورده است
در ملکوت
برای ابد
که آب از جوی رفته ی علی ع و خاندانش
به جوی بر می گردد
درست برخلاف آنچه ابلیسیان می اندیشند
عیسی ع کوران وکران را شفا می داد
امراض لاعلاج را ایضا به اذن الله
وگویا می دانست که این امت غربی
کوران و کرانند
واین است دردی که رسانه ها
وقدرتمندان
طالب آنند
وعیسای موعود طبیب آن
کمی از آن مقدار که منتظر عید هستیم
منتظر موعود بودیم
او می آمد
و ایضا خانه تکانی دل را
اندکی بیشتر می کردیم
پیشتر از موعد به میعاد می آمد
پیشاپیش عید نیروز مبارکباد
بازارهای پر رفت وآمد
جاده های مملو از ماشین
ایستگا هایی پر از آدم
انسانهایی فقیر وبی پول
تشنگانی به دنبال جرعه ای محبت
یک لقمه آرامش
صفای گم شده
وانسانیتی به یغما رفته
روزهایی تار
وچراغهایی کم سو
دویدن هایی بی نتیجه
وتوقف گاههایی خسته کننده
نان
انرژی
فسیل هایی از جانداران پنج هزار ساله
ترافیک
تلفن
ایمیل
چت
تصویر
خلوتگاههایی پر از آدم هایی جور وا جور
...
فقط همین
فراموش نكنيم كه
دنیا گذر گاه است
راهی برای عبور
وتوقف گاهی موقت
ما مسافرم
مسافر ابديت
چند روزی نمایندگی شرکت خودرو سازی ات را رها کردی
عذر می خواهیم
و از اینکه جز دروغ های مصلحت آمیز نگفتی
ممنونیم
از اینکه ریاست دانشگاه و دانشکده در خدمت به اسلام وانقلاب
ارضایت نمی کند
عذر می خواهیم
خدا را به خاطر این همه حس مسوولیت شکر می کنیم
از اینکه اجازه ندادند عکس هایت را بزرگ چاپ کنی
بیلبورد وبنر بزنی
پوزش می طلبیم
ببخشید اگر جز به دست بوسی توفیق نیافتیم
وباز ببخشید پولی را که از انتخابات قبل برای مسجد محله ی مان داده بودی
خرج کرد ه ایم
شارژ ها وسیم کارتها را ایضا
راستی گوسفندی که جلوی پایت کشتیم
مریض بود
پول هایی که به ما دادی قلابی
و قول هایت بی اساس
و تازه فهمید ام که چهار سال نماینده من بودی
واز حق ام در مجلس سخن می گفتی
بدین جهت تشکر
به خاطر زد وبندهای پشت پرده با صاحبان شرکت ها
صنایع سبک وسنگین
لبنیات، دوغ سازی ، کشک زنی و...
عذر می خواهیم.
نه سیاه بود ونه سفید
تلویزیون های ما رنگ ها را نشان نمی دادند
هیچ رنگی را
مانند کودکی هایمان
صاف بودند وساده
بی غل وغش
وامروز عجوزه ها را به نام عروس خوش سیما
در همان تلویزیون دیروزمان
به مردم می اندازند
راستی تو چقدر حاضری بدون گریم
بازی کنی
بدون باندهای سی ودو گانه
خوانندگی
وبدون عصبانیت ودروغ
سیاست بورزی
وقت آن نشده است
که کم کنی از این همه بازیگری
کم کنی از
بی "نهایت کلیشه" ای که خودت را خسته کرده است؟!
عده ای را کشته اند
وعده ای را به سیاه چاله ها منتقل کرده اند
ابوسفیان آنها را گروهی تروریست خوانده
ودیشب هنگام میگساری
بدن پادشاه ام القری
با شمشیر تزویر شاهزادگان زخمی گردید
وامروز نوجوانی را با گازهای سمی از پای درآورده اند
ابولهب پیام تبریک فرستاده است
برای آل پلیدی
وبرای مدت 23 سال
قطیف حکومت نظامی اعلام شده است
وکسی حق هیچ گونه اعتراض وفکر ندارد.
مقدمه بحث
قبل از آن که به ماهيت رؤيا بپردازيم باید درباره تعريف نفس و قوای آن مختصری سخن بگوييم.
«نفس» که جمع آن «اَنفس و نفوس» است در لغت به معنای «روح» و «جان»[1] و نیز به معنای «حقیقت و ذات شی که بواسطهی آن، ماهیّات اشیاء از یکدیگر جدا میشوند» آمده است.[2]
در صحاح اللغة...
چشمان مرا با عینک ام تعویض کنید وپاهایم را با طناب محکم ببندید تا به دادگستری به خاطر شکایت از مرگ نروم
چندین کبوتر رنگی بر قبرم پرواز دهید وبخاطر مرگم چندین ثانیه سکوت کنید
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
ورثه حق دارند بخاطر چند ریالی که بجای گذاشته ام از یکدیگر شکایت کنند
...